تبليغاتX
دل کوبه

دل کوبه

یادداشت های شخصی زهرا عبادی

 

تصاویر پشت به پشت حرکت می کنند

وهم به وهم

دلیل بر دلالت

چون چیستند و به چه گونه اعتبارند؟

به گمانم قدرتیست که در وجودم ریشه می دواند

به آشنایی زرد خورشید که به همسایگی ام نشسته

و دایره های بازتاب از ضربان سبابه ام

هنگام جوانه زدن ناگفته هاست

زمان فریاد

فریادی که بخراشد سکوت را چون فهم یک خریدار

و به بار برساند دل را در سبد چوبی آرزوها

تا مرغوبیت نگاه و تپش

هم چون عبوری از مرز مردمک چشمان تا انتهای دالان خیال

که نقش بال پروانه ها را روی حجم هوا می توان خواند

سکوت من طعم فریاد می دهد

می شنوی؟

...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 22:0  توسط زهرا عبادی  | 

چهارچوب...از اين كلمه چه مي فهميم؟ چهار تكه اي كه به يك ديگر متصل شده اند و يك شكل بسته را ساخته اند. چهارچوب معمولا كاربردش ايجاد دريچه اي به بيرون از محيطي خاص، قالب بندي چند عنصر ديگر براي تركيب مناسب تر و يا نظم دادن به آن ها براي استفاده ي بهتر می باشد. اما گويا اكنون كاربرد چهارچوب كاملا تغيير كرده است. اين روزها همان چهارچوب هايي كه قرار بود پنجره اي باشد به روشنايي و تازگي، ما را محدود و ترسو نموده است. روزگاري چهارچوب را ساختيم براي تنفس، اما اكنون رشد نفس هايمان را محدود كرده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 7:11  توسط زهرا عبادی  | 

 

روزی که شروع به نوشتن کردم این نیاز به نوشتن بود که مرا پشت این صفحه نشاند. می خواستم یاد بگیرم. نمی گویم اکنون آموخته ام اما مدتی است که دیگر  دست و دلم به کنار هم چیدن کلمات نمی رود. تا چندی پیش تلاشم این بود که یک سری واژه ی زیبا را کنار هم بگذارم و متنی که حسم را منتقل کند بیافرینم. البته اغلب نا موفق. برای کسی یا برای چیزی؟ نه. تنها برای خودم و برای این که امکان تنفس یابم. از همه تان سپاس گزارم که خواندید تک تک دغدغه ها و کوبش های مرا و دل گرمم کردید. اما اینک می خواهم به گونه ی دیگری نقش دل بر این صفحه زنم. منتظر نوازش گرم نگاهتان بر صفحه ی دلم هستم. آمدم با رنگ تند تفاوت.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 0:37  توسط زهرا عبادی  |